Showing posts with label Jazz portraits. Show all posts
Showing posts with label Jazz portraits. Show all posts

Monday, August 17, 2026

Remembering Tubby Hayes


Tubby Hayes is the best jazzman I have known from England. His fiery style is a unique combination of John Coltrane (tenor), Yusef Lateef and James Moody (flute), Milt Jackson (vibraphone), and many other American musicians he always admired. But he was able to mix all these different roots and influences into one huge sound, full of complex harmonies and a distinctive melodic approach. Like most of his American idols, he had a troubled life, ruined by alcohol and drugs. Finally, just before he reached the fame he truly deserved, a weak heart stopped him from blowing. Let’s go back and see where all these things got started:

Thursday, February 2, 2012

Lloyd Miller, a Sufi of Jazz [Farsi]


Read it in English

لويد ميلر، صوفي موسيقي جاز

در سال 1336 یک خانواده متمول آمریکایی، بعد از سفري كه از آمريكا به ژاپن، خاور دور و سپس هند رسانده بودشان، بلاخره وارد مقصد نهايي، ایران شدند. پدر و پسر هر دو موزیسین‌هاي جاز و اهل کالیفرنیای جنوبی بودند. لوید میلر، فرزند نوزده سالۀ این خانواده، از سیاحت در این سرزمین‌های دور به دنبال چیزی می‌گشت که در موسيقي جاز سنتی و جنبش مدرن باپ بخشي از آن را یافته بود، اما هنوز براي پاسخ به تمام نيازهاي روحي‌اش كافي نبود. او در جستجوي چيزي بود، فراتر از چهارچوب‌های فرهنگی خانواده‌ مورمون و مرفهي از كاليفرنيا. اما اتفاق جادويي زندگي او در تهران رخ داد: بي‌حوصله در هتلش پيچ راديو را باز كرد و ناگهان صدای تار را از رادیو شنید؛ شوری او را فرا گرفت که هرگز در کلوب‌های موسيقي جازِ لس‌آنجلس نچشیده بود. این حادثه کوچک نقطۀ آغاز پیوندی ناگسستنی با موسیقی و فرهنگ ایرانی شد و یکی از اولین نمونه‌های تلفیق جاز و موسیقی آسیایی را به بار آورد.

*  *  *


«برای من فرقی نمی‌کند؛ چه در قهوه‌خانه‌ای در هرات ساز دست گیرم، یا در گروه‌نوازی‌‌های افغان‌ها بنوازم یا در دکانی در ترکیه؛ هیچ‌کدام فرقی با اجراهایم در كلوب «رد فدر» یا «پرپل آنییِن» در لس‌آنجلسِ دهۀ پنجاه ندارند. سیستم موسیقیایی یکی‌ست. روح موسیقی، نت‌ها و گاه الگوهای ملودیک و جمله‌بندی‌ها یکی هستند.» -- لويد ميلر

لوید میلر، متولد 1938 در گلندیلِ کالیفرنیا، با درس‌گرفتن از پدرش که که نوازندۀ حرفه‌ای کلارینت بود، نواختن چندین ساز را در اسلوب نیواورلئان آموخت. سبکش متأثر از جورج لوییس، جانی دادز و جیمی جیوفری بود و اولین صفحۀ 78 دور خود را در 1950 ضبط کرد. کورنت، آکاردئون، بانجو، ترومبون، کلارینت، باس و ساکسفون از جمله سازهایی بودند که در نواختنشان مهارت داشت. پدر او که استاد دانشگاه کالیفرنیای جنوبی بود برای تاسیس مدرسه بازرگانیِ دانشگاه تهران به ایران دعوت شد. بعد از ورودشان به ایران در 1957 لوید به مدت یک سال در ایران ماند و نواختن چندین ساز ایرانی را آموخت. اما از آنجا که هرگز آرام و قرار نداشت روانه آلمان شد و در فرانکفورت در «دومیسیل دو جز» همراه با پیتر ترانک و آلبرت منگلزدورف به اجراي موسيقي پرداخت. لويد به خاطر مي‌آورد: «در دوره‌ای در 1958 پیانیست خانگی «جز کلر» در ماینتسِ آلمان، بودم. یک شب دان اِلیس، اِدی هریس و یک ترومپت‌نواز ترک به نام مافی فلای همراه با اعضای دیگرِ دستۀ جازِ ارتش آمریکا به آنجا آمدند. آن شب بعد از اجرا، ادی و دان بعضی از ساخته‌هایم که ملهم از شرق بود را خوانندند و دان گفت که این مسیر را در موسیقی‌اش ادامه خواهد داد.» و چنين هم شد.
لوید بعد از آلمان به سوییس و سپس استکهلم رفت. در 1960 در کنار برجسته‌ترین موزیسین‌های جاز سوئد، از جمله برنت روزنگرن، لارس فارنلوف، لنارت جنسن، کار کرد. مقصد بعدی پاریس بود. در «کامیلیون» با گروه جف گیلسُن می‌نواخت و گه‌گاه نیز سری به کافه بلونت می‌زد. در آنجا بود که قطعاتی را نیز به جاي باد پاول با نوازنده طبل کنی کلارک اجرا می‌کرد. لوید، نشست‌های ضبط شده و نشدۀ متعددی در اروپا داشت؛ از جمله با ژاک پلزر، (ساکسُفونیست فراموش‌شده‌ای که کارهای درخشانی با چت بیکر ضبط کرده است) و تونی اسکات، ماجراجوی دیگری از جنس لويد.
او که معتقد به کلیسای مورمون بود در بازگشت به آمریکا وارد دانشگاه برگهم یانگ شد و در همان سال اول ایدۀ تلفیق جاز و موسیقی شرقی را مطرح کرد. عده‌ای از موزیسین‌های این دانشگاه تحت نظارت لوید ترکیب جسورانه‌ای از سازهای ایرانی و موسيقي «کول جَز» آفریدند که لوید آن را «جاز شرقی» نامید؛ عنوانی که بعدها نام اولین صفحه‌اش شد.
«کوارتت جاز شرقی» در فستیوال جازي كه مخصوص گروه‌هاي دانشگاهي كرانۀ غربي آمريكا بود شبیه هیچ‌کدام از گروه‌های دیگر شرکت‌کننده نبود و جایزه اول را برد. آلبوم گروه نیز به یکی از تاثیرگذارترین نمونه‌های تلفیق موسیقی شرق و غرب بدل شد.

قطعه گل گندم در اجرايي در تلويزيون ايالت يوتا، 1965

آلبوم «جاز شرقی» (که ترکیبی از نواخته‌های «کوارتت جاز شرقی» یا «کوارتت پرس کیز» و تریوی میلر بود) با قطعه‌ تکان‌دهنده‌ای آغاز می‌شد به نام «گل گندم». فرانسیس گودینگ در مورد این قطعه می‌نویسد: «صدای سحرانگیز سنتور میلر همراه با تک‌نوازی‌های ماهرانه کیز و سوییگ به‌جایِ باس و درامز، به ترتیب توسط دان وست و دیک بیسون، ترکیبی ایجاد کرده است که شنونده را براي هميشه با خود می‌برد.»

در 1969 (1348) از مرکز شرق‌شناسیِ دانشگاه یوتا یک بورس تحقیقاتی به لويد تعلق گرفت. این‌بار با تصویر روشنی از آنچه در پی‌اش بود به ایران آمد و در طول هفت سال آتی، ضمن این‌که اقامتگاه اصلی‌اش تهران بود، خاورمیانه را از افغانستان و پاکستان تا لبنان و ترکیه زیر پا گذاشت. لوید زیر نظر دکتر داریوش صفوت و استاد محمود کریمی در موسیقی کلاسیک و فولکلور ایرانی مهارت پیدا کرد و عنوان پایان‌نامه دکترایش شد «موسیقی و تصنیف در ایران: هنر آواز». در طول این هفت سال در جشنواره‌های مختلف موسیقی سنتی شرکت کرد، از مکان‌های مقدس دیدن کرد، در مراسم صوفیان حاضر شد و زندگی اقوام مختلف این خطۀ را از نزدیک لمس کرد.
برای انتشارات انگلیسی زبان در تهران و بیروت مقالات زیادی نوشت. در دهه هفتاد میلادی (دهه پنجاه شمسی) با نام مستعار کوروش علی خان برنامه‌ای هفتگی در تلویزیون ملی ایران را می گرداند با موضوع موسیقی جاز و موسیقی قومی ایران. اين برنامه، «کوروش علی خان و دوستان»، هفت سال پیاپی ادامه یافت و او را به چهره‌ای شناخته شده در ایران بدل کرد. همچنین مجموعه‌ای تلویزیونی درباره تاریخ جاز و برنامه‌ای به زبان انگلیسی درباره فرهنگ و هنر ایران را تهیه و کارگردانی کرد.
در 1977 (1356) به یوتا بازگشت وتدریس، که از سال‌های میانی دهۀ 1960 آغاز کرده بود، را پی‌گرفت. به گفته گودینگ، در دهۀ هفتاد میلادی و در اوج دوران توجه به موسیقی و ادیان شرقی، میلر سال‌ها پيش‌تر از ديگران اين تجربه‌ها را پشت سر گذاشته بود. از آن زمان تاکنون زندگی او را می‌توان در یک چیز خلاصه کرد: حفظ ميراث جاز سنتی و موسیقی شرقی. از کارهای اخیر او می‌توان به همکاری‌اش با کریس ویلکینز، آهنگساز اركستر سمفونیك یوتا، در کار بر روی ارانژمان‌های بانک جانسُن، جو کینگ آليور و بیکس بیدربک برای اجرا توسط اركستر سمفونیك یوتا اشاره کرد.
نويسنده‌اي مي‌گويد لوید میلر هرگز آن‌طور که باید مورد تحسین قرار نگرفت. «وی کسی بود که در خارج از محدودۀ میِن‌استریم کار کرد و تأثیرش از شرق او را از دیگر موسیقی‌دانان جاز مودال متفاوت می‌کند. او زندگی‌اش را وقف هنرش کرده بود و شاید همین موضوع او را تا حدی از نظرها دور کرد.» فرانسیس گودینگ زندگي و آثار او را «طنین قوی نُتي در کلیدی عجیب و غریب» می‌خواند. خود میلر این کلید را نشات گرفته از ایران می‌داند. به عقیده او ریشه بلوز، سه‌گاه در دستگاه موسیقی ایرانی‌ست؛ میراثی که توسط اعراب (مثل خیلی چیزهای دیگر از جمله اذان) از ایران گرفته شد و به آفریقای شمالی و نیواورلئان راه پیدا کرد. به این ترتیب او جاز را برآمده از موسیقی سنتی ایران می‌داند.
وی در بخشی از نامه‌اش به من زیبایی «صوفیانه» آلبوم Kind of Blue، مایلز دیویس را گوشزد می‌کند و می‌نویسد که زیبایی موسیقی استن گتز، بیل اِونز یا ديو بروبک برای او فرقی با زیبایی اذان ندارد. «همه آن‌ها وجود پروردگار را تصدیق و نیکی را تصویر می‌کنند.»
لويد با استاد آوازش، پريسا
لوید از موسیقی پاپ بیزار است و زمانی‌که چند سال پیش تهیه‌کننده‌ای در مورد استفاده از قطعۀ «گل گندم» برای یک آلبوم گلچين موسیقی سایکدلیک اجازه خواسته بود، لويد بي‌درنگ درخواست تهيه كننده را با نوشتم اين نامه رد کرد:
«به هیچ ترتیب نمی‌توانم به چیزی که در تمام زندگی‌ام با آن جنگیده‌ام نزدیک شوم؛ مثل یک آفریقایی-آمریکایی که هرگز با کوکلاکس‌کلان کنار نخواهد آمد. وقتی درق و دورق‌های الکترونیک، کسی را به یک زامبی بدل کرد دیگر امیدی به بازگشتنش به سویینگ جاز دهۀ پنجاه نیست. شاید بعد از جنگ جهانیِ سوم وقتی یک سوم جمعیت جهان نابود شد، این درق و دورق‌ها هم برای همیشه پایان یابد.»

خاطرات لويد به زبان فارسي شيرينش 

لوید با تأثیر از کلیت ایرانی/ اسلامیِ موسیقی در «موسیقی و تصنیف در ایران» می‌نویسد: «آوای حقیقی، درونی‌ست درحالی‌که موسیقی مطربی، عنصری خارجی‌ست». وی که بیش از چهل سال است که گیاه‌خواری را پیشه کرده، از رویای خود با ما می‌گوید: «شاید روزی رسد که جوانان عصاره گندم نوشند و پروردگار را شاکر شوند و به خزعبلات عرضه شده تن ندهند و زیبایی خلسه‌آور موسیقی‌ای مانند راوی شانکار یا موسیقی سنتی ژاپن را ارج نهند و شاید، فقط شاید، در این میان، به صفحه‌ کهنه‌ای از لوید میلر بربخورند و بگویند که این ابله خيلي مدت‌ها پيش از همه، این راه را پیموده است.»

Wednesday, February 1, 2012

Lloyd Miller, A Sufi of Jazz

Lloyd Miller with Oud (known in Farsi as Barbat)

In 1957, a family of wealthy Americans, after leaving Los Angeles for Japan, and traveling through Far East countries, finally landed in Tehran. The father was an educated man, and a professional musician, and one of his main reasons for bringing his nineteen year-old son to this trip was to keep away this young jazz aficionado from problems with police which apparently were caused by "drug habits" of his fellow musicians. This young cat, named Lloyd, was searching for something beyond the values and frames of mind of his upper class family of southern California. He was looking for a new musical language that he had found partially in traditional jazz, and also the modern movement known as Bop, but still those were not adequate responses to his spiritual quest.

When Lloyd out of curiosity, in his hotel room in Tehran, turned the radio on and heard someone playing a Tar (a skin-covered Persian instrument that is a combination of a guitar and lute), he understood that he has find what he was looking for; an indescribable pleasure that he hadn't experienced in the jazz clubs of L.A.

This small incident was the beginning of his life-long association with Persian music and Persian culture that led him to one of the first fusions of jazz with Middle Eastern music.

From California to Tehran

"It is all the same musical system. For me to pick up an instrument in a teahouse in Herat, or play in an Indo-Afghan jam session in Kabul, or jam in a music shop on the Black Sea in Turkey, was almost the same as jamming in the Red Feather or Purple Onion during the 1950s, back in Los Angeles. The same spirit, the same feeling. the same notes and some of the same melodic patterns and repetitive and mirroring phrases." -- Lloyd Miller

Born in 1938, Glendale, California, Lloyd started to learn various instruments and immersing himself in New Orleans jazz, through teachings of his father, who was a professional clarinet player. Miller was imitating the style of George Lewis, Johnny Dodds and Jimmy Giuffre and cut his first Dixieland jazz 78 rpm record in 1950. He learned to play various instruments, including cornet, trombone, accordion, banjo, clarinet, bass and saxophones.

In 1957 his father, a professor at the University of Southern California, was invited to Iran, in order to oversee the creation of a school of  business at the University of Tehran.

After the trip to Iran and the mentioned "incident", he stayed in that country for a year and that helped him to learn a few Persian instruments. His restless soul forced him to leave Iran for Germany, where he performed at Domicile du Jazz in Frankfurt with Peter Trunk and Albert Mangelsdorf. "One night at the jazz keller in Mainz (Germany) in 1958 where I was the house pianist," remembers Lloyd, "Don Ellis and Eddie Harris with a Turkish trumpet man called Maffy Falay dropped in with other members of the US army Jazz Three band. After the jam, Don and Eddie read through some of my Eastern inspired charts and Don affirmed that he would continue along that line in his jazz career."


After Germany, Lloyd went to Switzerland and then Stockholm where in 1960 he worked with Sweden’s top jazz musicians, including Bernt Rosengren, Lars Färnlöf, and Lennart Jansson. The next stop was Paris, where he played at the Camillion with Jef Gilson band and occasionally visiting Blue Note cafe, where Miller would be asked by jazz legend Bud Powell to sit in a set or two with drummer Kenny Clark.

Lloyd had many other recorded or unrecorded sessions in Europe, among them playing along with sadly forgotten saxophone player Jaques Pelzer (who has some very fine recordings with Chet Baker), and later on, with an adventurous musician like himself, Mr Tony Scott.

Being a Mormon, on his way back to US, Lloyd entered the Brigham Young University. In his first year, for participating in a jazz contest, Lloyd gave the idea of fusing jazz with Eastern music to his fellow musicians in the university. Under Lloyd's supervision they made a harmonically daring blend of Persian  instruments with a cool-jazz oriented sound, and Lloyd, always a visionary, called that Oriental Jazz. The name later appeared as the title of his first LP. 

Unlike anything else presented at the jazz festival, the Oriental Jazz Quartet (Lloyd and Preston Kies on piano) took the first prize, and their recording turned out to be one of the most impressive takes on West-meets-East concepts in music. 

Oriental Jazz LP (a combination of the Oriental Jazz Quartet, or the Press Keys Quartet, and Miller's own trio) opens with haunting piece called Gol-e Gandom, which in Farsi means "flower of the wheat." Francis Gooding writes about this particular recording: "with its mesmeric combination of Miller's shimmering santur [a Persian instrument], Kies's deftly driving piano solo and the rock-solid responsive swing of the bass and drums, by Don West and Dick Beeson respectively, is an unforgettable piece of music that sweeps the listener along in its wake."

Gol-e Gandom broadcast by KBYU, 1965, with Preston Keys on piano

Managers thought that Lloyd's "bizarre" sound would be something provocative for the taste of new hippies, and their interest in the Eastern music, so in 1969 they invited Lloyd to play at now legendary Woodstock music festival. It wasn't Lloyd's taghdir [destiny]. Due to the weather conditions and the impossiblity of flying down there he missed the chance of playing his Oriental Jazz at the Woodstock, though he was paid a $ 150 check in spite of cancellation! Joni Mitchell couldn't get to the festival area, too, but she was clever enough to go back to her apartment in New York City and write down the Woodstock song which became the anthem of the festival. Lloyd, following the teachings of Daravish, went to a totally different direction, and headed for Iran again.

In 1969, Lloyd was awarded a Fulbright scholarship through the University of Utah Middle East Center to do a research on Persian and related music in the Middle East. So with a clear plan in mind he returned to Iran, and during the ensuing 7 years, Miller traveled throughout the Middle East from Afghanistan and Pakistan to Lebanon and Turkey spending most of his time in Tehran. Lloyd mastered Persian music as well as Iranian folk music genres under the supervision of masters Dr. Daryush Safvat and Mahmoud Karimi. Later, as his doctoral thesis, Lloyd wrote a book on Persian music, called Music and Song in Persia: The Art of Avaz. During that seven-year period, Lloyd performed at traditional music festivals, visited sacred shrines, attended wild Sufi ceremonies, and met many people from different ethnic groups in one of the world's most multicultural countries.

Lloyd with then Queen of Iran (left), Farah.
In Iran, Miller became a key art writer for the English publications in Tehran and Beirut. He was even lucky to be given the chance to run his own TV show at Iranian National TV. In the 1970s Lloyd became a well-known TV personality under the Persian pseudonym Kourosh Ali Khan, hosting his own prime-time weekly jazz and ethnic music show entitled Kourosh Ali Khan and friends. Incredibly, his show ran for seven years. He also produced and directed a weekly documentary series on history of jazz, as well as a special program in English focusing on Persian arts and culture. 

Lloyd in Tehran, playing Autumn Leaves with bassist Roger Hererra in 1975. The clip continues with a 2003 take on the same tune, in Utah.

In 1977 Miller returned to Utah. Gooding points that during the 1970s, a decade which saw sustained Western interest in the music and religions of the East, Miller was not only ahead of that particular curve, but had left it behind entirely. Lloyd resumed his teachings that had been started since mid 1960s. Soon he was invited to countless events to perform Eastern music or jazz of various styles. Lloyd Miller's life, since then, is been dedicated to keeping the flame of traditional jazz burning, as well as introducing the music of the East. Recently he has helped Utah Symphony conductor Chris Wilkins for transcription and reconstruction arrangements of Bunk Johnson, Joe King Oliver and Bix Beidebecke to be played by Utah Symphony. Lloyd's many guest appearances and collaborations with international artists is presented in a video on Youtube. 

 Spiritual Jazz

Mondomix website describes Lloyd Miller as a musician that was "never given the acclaim he deserved." Someone "working outside the mainstream. His complete immersion in the music of the East set him apart from other modal jazz voyagers, and it is perhaps this dedication to his art that has left Miller in the shadows." Music critic Francis Gooding calls him "an intense echo in an unfamiliar key." Lloyd himself, explains this key, as something rooted in Iran. He believes that blues is based on the Persian Segah modal scale in the section opposite at the end of the mode. He traces back this musical heritage to the time when the Arabs took it (and every other idea of any value including the Azan) from Persia and called is Sikah and it ended up in North Africa then New Orleans and beyond. So in his view, and his teachings, jazz is an outgrowth of traditional old Persian music. 

Dr Lloyd Miller is capable of playing nearly 100 instruments, especially jazz instruments and Eastern instruments. Here, in a montage of various footage from 1965 to 2000s, he plays 38 different instruments!


He recently wrote to me about "spiritual Sufi beauty of Miles Davis' Kind of Blue", and that music of "Stan Getz, Bill Evans or Brubeck makes a person feel God's goodness and confirms the existence of God just like hearing the Azan does. For me it is all the same beauty," he said.
Lloyd despises pop music and when some years ago a producer asked him if he can use Gol-e-Gandom in a compilation CD of weird psychedelic fusion music, he simply refused:

"I just can't be anywhere near the thing I am fighting full-time, like an African-American that won't be affiliated in any way with the Ku Klux Klan. Once someone has become a zombie for the 8/8 inhuman electronic thumping, there is no way they will totally return to the swingin' 6/8 jazz groove of the 50s or the celestial sound of the coming post-apocalyptic Millennium. Maybe after World War III when 1/3 of the world's population has been grimly destroyed, then hopefully the ugly thumping will be stopped forever."

Lloyd, culturally influenced by Islamic/Iranian concepts of music, writes in Music and Song in Persia that the "Correct performance is 'interior', whereas as commercialized (Motrebi) performance is 'exterior'." A strict vegetarian for over 40 years, Lloyd shares this beautiful dream with us: " [someday when younger people] drink wheat grass, and praise the Lord and [are] not a part of corporate entities that are quick to sell them junk. And they'd gravitate toward beautiful dreamy music like Ravi Shankar and Japanese cultural music, and maybe, just maybe, they’d discover an old LP from Lloyd Miller, and say that this idiot was trying to do it a very long time ago and he was ahead of the curve."

I'll keep writing about Lloyd Miller, his spiritual/oriental jazz, and his contribution to the music of 20th and 21th century in upcoming weeks. Also stay tuned for a radio programme, dedicated to Lloyd's music on Saturday, 11 February 2012. More details will be posted here.

A documentary film about Lloyd Miller's life and music is under preparation, but like any other culture-related projects in recent years, it NEEDS FUNDING. Anyone with any interest in this project who can help me to make it possible, please send an email to esatchmo(at)yahoo(dot)com.

Lloyd Miller's website, including a wide range of materials, from a free to download autobiography, to audio samples and numerous video clips and photos can be accessed here.

Wednesday, August 31, 2011

An Introduction to Billie Holiday


بيلي هاليدِي
تولد: هفت آوریل 1915، بالتیمور
مرگ: هفده جولای 1959، نيويورك
با هالیدی (معروف به لیدی دی Lady day) تعریف آواز نه فقط در موسیقی جاز بلکه در تاریخ موسیقی عامه پسند تغییر کرد. این بانوی بزرگ موسیقی جاز به گفته خودش سعی کرد «صدای گیرای بسی اسمیت را با احساسات و قدرت بیانی ترومپتِ لویی آرمسترانگ» در هم آمیزد. او بیشتر از همه خواندگان موسیقی جاز، سنت‌های بلوز را به زبانی امروزی در می‌آورد؛ به روايتي او بلوزی‌تر از همه آن‌ها بود. برای او همیشه آواز تابعی از احساسات شخصی است و این احساسات آن قدر قدرتمند هستند که بتوانند ارکسترجاز را به دنبال خودش بکشند. خود هالیدی سعی می‌کرد مانند یک ساز بادی آواز بخواند و با هر نفس نت‌ها و ملودی را بیرون دهد. هیچ گاه قصد نشان دادن توانایی‌های تکنیکی خارق العاده با صدایش را نداشت (و به عقیده مخالفانش جنس صدای او هرگز چنینن اجازه‌ای به او نمی داد!) و حتی در نخستین دوران ضبط آلبوم‌هایش که او را واداشتند استانداردها را با سنت‌های از پیش معلوم آوازی بخواند نتیجه مأیوس کننده بود. اما به مرور ضبط‌های او نمونه‌هایی اعلا از هنر آواز در موسيقي جاز، يعني نقطه تلاقي سويينگ و بلوز، شد. او شاعری بزرگ هم بود و آهنگ‌های مهمی همچون God bless the child و Strange Fruit می‌توانند به عنوان توانایی‌های دست کم گرفته شده او به عنوان شاعره‌ای استثنایی در تاریخ جاز بررسی شوند. زندگی خصوصی او هم‌چون بسیاری از دیگر موزیسین‌های جاز درآمیخته با رنج و فشارهای روانی بود که از یک کودکی مهیب، اعتیاد به مواد مخدر و مصائب فرساینده تبعیض نژادی برمی خواست.

پدر بیلی که نوازنده بانجو و گیتار در ارکستر یکی از پیشگامان جاز، فلچر هندرسون، بود در دوران کودکی او خانه را ترک کرد. نه پدر بیلی و نه مادر او در این زمان بیشتر از 20 سال سن نداشتند (درواقع مادرش هنگام تولد او 13 سال داشت). بیلی هالیدی با مادرش در 1927 به نیویورک مهاجرت کرد. کودکی او در کوچه و خیابان گذشت و حادثۀ تراژیک تجاوز در ده سالگی زندگی او را تا پایان عمر تحت الشعاع قرار داد. به زودی به زنی خیابانی بدل شد. وقتی در 1933 و در میانه بزمی تشکیل شده از بيكاره‌ها و الکلی‌ها برای مسخرگی به روی صحنه کشانده شد تا آوازي بخواند و مايۀ تفريح جماعت را فراهم كند، شنيدن صداي حزينش شنوندگان كافه را بر صندلي‌هايشان ميخكوب كرد. البته این داستان می‌تواند افسانه‌ای ساخته خود بیلی باشد که در کتاب زندگینامۀ بسیار مهم و جنجالی‌اش، «بانو آواز می‌خواند» (Lady Sings The Blues) روایت شده باشد و شکل دیگر داستان این است که او از ابتدای دهه 1930 خواننده‌ای حرفه ای بوده و صدایش نظر جان هاموند را جلب کرده و با او قراردادی بسته است. البته در نقش هاموند در شناساندن بیلی تردیدی وجود ندارد. چه نوشتن مقاله‌ای درباره بیلی در مجله ملودی میکر (Melody Maker) و چه بستن قراردادی با او از سوی کمپانی کلمبیا. این هاموند بود که در نشست‌هایی صدای بیلی را با همراهی بنی گودمن ضبط کرد که در آن زمان یکی دیگر از آدم‌های تحت حمايت هاموند بود. بیلی به موازات جلسات ضبط برای کلمبیا در کافه‌های نیویورک به اجرای برنامه دست زد و از این راه توانایی‌هایش به عنوان یک خواننده را با تمرینی دائمی سیقل داد. در ادامه او با این موزیسین‌های بزرگ و اركسترهاي بزرگي کار کرد: ارکستر تدی ویلسون 39-1935، ارکستر کنت بیسی و آشنایی با لستر یانگ نزدیک‌ترین دوست تمام عمرش و نوازنده ترومپت باک کلایتون 1937، همراهی جنجالی با آرتی شاو به خاطر ترکیب سیاه و سفید گروه که در آن زمان چیزی غیرقابل قبول بود 1938، هدایت گروه‌های خودش 1940، هم‌بازی شدن با آرمسترانگ و کید اوری در فیلم نیواورلئان 1946.


هالیدی آرام آرام از آغاز دهه 1940 به ستاره‌اي بزرگ بدل شد. آهنگی که بعد از ترک ارکستر آرتی شاو در کافه سوسایتی نیویورک اجرا می‌کرد و Strange Fruit [ استعاره‌ای دردناک و واقعی از جسدهای لینچ شده آویزان سیاهان از درختان جنوبی] نام داشت غوغایی به پاکرد. حتی جان هاموند حاضر به ضبط این آهنگ نشد و خیلی از ایستگاه‌های رادیویی نسخه‌ای از آن که توسط میلت گابلر ضبط شده بود را تحریم کردند.


در همین زمان اعتیاد به هرویین و شوهران عوضی زندگی‌اش را ویران کردند. در 1947 به اتهام حمل مواد مخدر بازداشت شد و روزنامه‌ها محاکمه‌اش را به یک نمایش جنجالی تبدیل کردند. با مرگ مادرش در همان روزها شیرازه زندگی‌اش برای همیشه از هم پاشید. پس از گذراندن دوره‌ای در زندان دیگر نمی‌توانست کار پیدا کند اما سرانجام نورمن گرنتز به سراغش آمد و برای ضبط با گروه‌های کوچک با او قرارداد بست. مجموعه کارهای بیلی هالیدی پس از این بعضی از زیباترین و دردناک‌ترین قطعات آوازی ضبط شده در تاریخ موسیقی جازند. در 1954 به توری در اروپا رفت و در 1956 کتاب خاطراتش را منتشر کرد و در همین سال دوباره بازداشت شد. در 1959 با اینکه 44 سال بیشتر نداشت مثل پیرزنی رنجور به نظر می رسید. هالیدی در همین سال بر اثر عارضه‌ای قلبی درگذشت.

سال هاي آخر


مجموعه آثار ضبط شدۀ بانوي بزرگ آواز به شکلی دقیق در چند مجموعه نفیس به روی CD درآمده اند. این مجموعه‌ها و سال‌هایی که کارنامه بیلی را پوشش می‌دهند از این قرارند:
لیدی دی: مجموعه کامل آثار بیلی هالیدی براي كمپاني کلمبیا 44-1933 در 10 CD
ضبط های کمپانی کومودور 44-1939 در دو CD
مجموعه کامل ضبط‌های اوریژینال برای کمپانی دکا 50-1944 در دو CD
مجموعه کامل ورو(verve) 59-1945 در 10 CD.



از روی کتاب خاطرات بیلی، فیلم بانو بلوز می خواند (1972) ساخته شده و دایانا راس در نقش بانوی آواز جاز ظاهر شده است.

Saturday, August 27, 2011

An introduction to the music of Bill Evans





بيل اونز

بيل اونز (1980- 1929) در نيوجرسي متولد شد و رشد كرد. در نوجواني بورسيه دانشگاه جنوب شرقي لوئيزينا در رشته فلوت شد و در همان‌جا بود كه تئوري موسيقي را به نحو احسن فرا گرفت و در دسته موزيكي كه براي رژه‌روندگان مي‌نواختند شركت كرد. او در سال 1950 در رشته پيانو فارق التحصيل شد و به‌اتفاق گروه هربي فيلدز توري را آغاز كرد، اما به زودي براي خدمت زير پرچم احضار شد و به دسته موزيك ارتش پنجم در شيكاگو منتقل شد. بعد از سه سال خدمت نظام در سال 1954 به نيويورك آمد و در گروه چهار نفري توني اسكات به نواختن پرداخت. هم‌زمان در كالج مانز به تحصيلات موسيقي خود ادامه داد و همان‌جا بود كه با آهنگ‌ساز معروف، جورج راسل، و تئوري جاز مودال او آشنا شد و دو سال بعد اولين آلبومش را با كمپاني ريورسايد ضبط كرد.               
وقتي كه هنوز در دنياي موسيقي جاز بي‌باپ دوستداران فراواني داشت، بيل اونز راه ديگري درپيش گرفته بود كه تبلور آن را در همكاري‌اش با مايلز ديويس مي‌توان ديد. اونز در بهار سال 1958 اجراي يك برنامه 8 ماهه را با گروه شش نفري مايلز آغاز كرد و توانست تأثيري بسيار قوي در رهبر يك‌دنده و در عين حال هميشه جستجوگر آن بگذارد. آلبوم مشهور حاصل اين نشست كه با نام Kind of Blue شناخته مي‌شود، پرفروش‌ترين آلبوم جاز تاريخ موسيقي است.

بيل اوانز در سال 1958 مجدداً با آلبومي به صحنه برگشت به نام «همه قدر بيل اونز را مي‌دانند» كه روي جلدش جملات ستايش‌آميزي از زبان موزيسين‌هاي بزرگ نقل شده بود و همه اعلام كرده بودند كه چرا قدر اين نابغۀ تازه پيانو را مي‌دانند.
بيل براي تريوهايش مشهور است، و اولين تريوي او با مشاركت اسكات لافارو و پل موتيان تشكيل شد. با اين گروه بيل اونز به يك ستاره بدل شد ولي متأسفانه ده روز بعد از يك اجراي زنده در ويليج ونگارد نيويورك، كه آلبومي افسانه‌اي از آن به جا مانده، لافارو در جريان حادثه تصادف اتومبيل كشته شد و بيل اونزِ افسرده به انزوايي پناه برد كه يك‌سال به طول انجاميد. 
همان تريوي معروف (نشسته ها) با لافارو و موتيان

بهار سال بعد مجدداً با چاك ازرييل، نوازندۀ باس به صحنه برگشت و كارهايي هم با جيم هال، نوازندۀ گيتار ضبط كرد. در سال 1962 با كمپاني Verve قراردادي امضا كرد و مديران اين كمپاني بودند كه او را تشويق كردند به ضبط آلبوم‌هايي متنوع در فرم‌هايي كه قبلاً نيازموده يا كم‌تر آزموده بود. مثلاً اركسترهاي بزرگ كلاسيك و پيانوي جاز، همراهي با سازهاي بادي (ساكسفون تنور، آلتو، فلوت)، كارهاي تك‌نوازي و همين‌طور كار پشت كار.
با گذر زمان بيل اونز خود به صورت مكتبي براي ديگر نوازندگان پيانو و شيفتگان موسيقي او درآمد و امروز مي‌توان گفت كم‌تر كسي به اندازۀ او توانسته نوازندگان جوان پيانو را به خود جلب كند، به خصوص آن‌ها كه مايلند دنياي جاز را در كنار دنياي موسيقي كلاسيك داشته باشند. امروز از تأثير او بر پيانيست‌هاي مشهوري مانند هربي هنكاك، كيت جرت و چيك كوريا حرف مي‌زنند، اما اين فهرست مي‌تواند بسيار گسترده‌تر از اين‌ها باشد.
بيل اونز مردي بود عينكي، خجول، حساس و بسيار خوش‌بيان، چنان‌كه مي‌توانيد در مستندي كه اين جا وجود دارد ببينيد. اما هيچ‌كدام از اين خصوصيات مناسبِ بازار آشفته و پردست‌انداز موسيقي نبود و شايد به همين علت براي اين‌كه بتواند سپري براي خود در مقابل دنياي خارج ايجاد كند به مواد مخدر پناه برد؛ ابتدا هروئين و بعدها كوكائين كه بي‌شك در كوتاه كردن عمرش مؤثر بود. در مصاحبه‌ها به نظر مي‌رسيد كه كاملاً بر تمام جوانب موسيقي مسلط است و به خوبي مي‌داند چه مي‌كند. همكارانش از شوخ‌طبعي آميخته با شيطنت و احياناً شرارت او سخن مي گويند كه كم‌تر كسي به آن اشاره كرده، يا در موسيقي‌اش رد آن را يافته است.  
در سال‌هاي آخر، كه پيرتر از سن واقعي‌اش به نظر مي‌رسيد اعتياد به كوكائين از او موجودي عصبي ساخته بود، با اين وجود ضبط‌هاي آخرين ماه‌هاي زندگي‌اش هنوز سرشار از شور و سرزندگي است. حتي ضبط مجموعه مفصل «آخرين والس» - در هشت سي دي - كه يك هفته قبل از مرگش به علت ابتلا به ذات‌الريه، خون‌ريزي زخم بواسير و برونشيت اتفاق افتاد، هيچ نشانه‌اي از ضعف و سستي در نواختن مشاهده نمي‌شود. بعد از مرگ او سيلي از كارهاي ضبط شده او چه از طرف كمپاني‌هاي تجاري صفحه پركني و چه بخش خصوصي كه قبلاً انتشار نيافته بود، به بازار عرضه شد و اين امر در افزايش علاقه فوق‌العاده مشتاقان او كاملاً مؤثر افتاد. او بدون ترديد يكي از مهم‌ترين پيانيست‌هايي است كه جاز مدرن در قرن بيستم به خود ديده است.
او با اقتباس از موسيقي‌دانان و موسيقي‌سازاني مثل راول، دبوسي و ديگر آهنگ‌سازان مكتب امپرسيونيست فرانسه توانست به موسيقي جاز بعدي تغزلي و درون‌گرا بدهد كه تا پيش از او كم‌تر شنيده شده بود. او در مصاحبه‌هايش مرتباً تأكيد مي‌كرد كه پيانيست‌هاي جوان بايد تكنيك و هارموني را بطور كامل و دقيق فرا بگيرند تا امكان بهره‌وري از منابع الهامشان فراهم گردد و چون خودش هر دوي اين ابزار را به نحو احسن در اختيار داشت سخت‌كوشانه روي ريزه‌كاري‌هائي كار مي‌كرد تا بتواند آن لحن دل‌خواه و ايده‌آل را از پيانو بيرون بكشد. 
سبك كار او به طور كلي بيان‌گر شخصيت باطني و معنوي خود او بود و شايد هم به همين دليل بود كه آن‌قدر دوستداران و شنوندگان بي‌شمارش را تحت تاثير قرار مي‌داد. در حقيقت عشاق سينه چاك صفحه‌هاي بيل اونز آن‌قدر زياد هستند كه توجيه كننده وجود شش مجموعۀ حجيم و گران قيمت آثار او روي سي دي باشند.
امروز مي‌بينيم و مي‌شنويم كه مو لاي درز موسيقي او نمي‌رود و احساسي كه در كارهايش نهفته است، وراي تصوري و انتظار رايج از تريوهاي جاز است، اما زماني او را متهم مي‌كردند كه سويينگ ندارد و يا به علت دور بودن از آن ضرب‌هاي آفريقائي كه در خون موزيسين‌هاي سياه است و حتي بيگانه بودن از اين منابع، برخورد او را با موسيقي جاز سطحي مي‌دانستند و مورد تمسخر قرار مي‌دادند، كه اگر كسي چنين گفته و چنين كرده، نشان حماقت است. كافي است به حرف‌هاي مايلز ديويسِ سياه‌پوست دربارۀ او گوش كنيد، و يا برويد سراغ آلبوم‌هاي او، به خصوص كارهاي اوليه‌اش، تا تسلط بي‌چون و چراي او را چه در نواختن سوئينگ و چه در انواع ديگر جاز بشنويد؛ منتهي راهي كه او برگزيده بود با ديگران تفاوت داشت. و متفاوت بودن واقعي، دشوارتر از هرچيزي است.


برنامه اي تلويزيوني كه در آن بيل اونز - در گفتگو با برادر بزرگتر و موسيقي دانش - از تكنيك هاي پيانوي جاز سخن مي گويد

Monday, August 30, 2010

An Introduction to Charlie Parker



چارلي پاركر
يك روز با تأخير. يك روز بعد از نود سالگي چارلز كريستوفر پاركر، نوازنده افسانه‌اي ساكسفون آلتو. چيزي بيشتر از افسانه و نوعي موهبت الهي براي ما. اين نوشته بخشي از فرهنگ ناكام – و خوشبختانه ناكام –موسيقي جاز بود كه سال‌ها پيش كار به‌روي آن را شروع كردم و به خاطر دشواري‌هاي كار (منابع و پول كم، مدعي زياد) تعطيل شد و حالا كه نگاه مي‌كنم نه لحنش به درد مي‌خورد و نه به اندازه كافي اطلاعات فني دارد. كمبود اطلاعات فني‌اش را با خود قطعات پاركر پر مي‌كنم، اما تغيير لحنش در اين مدت كوتاه ممكن نيس تو مهم اين است اگر كسي چيز زيادي درباره پاركر نمي‌داند با اين يادداشت كنجكاوي بيشتري پيدا كند و اگر هم كسي چيزي مي‌داند، اين يادداشت به درد او نخواهد خورد.
***
نامش چارلز كريستوفر پاركر (55-1920) و لقبش Yardbird بود اين لقب را به مناسبت علاقه فراواني كه به خوردن مرغ سرخ كرده داشت به او داده بودند. كه البته بعدها به صورت شاعرانه‌تري مختصر شد و به صورت bird درآمد. ساير موزيسين‌هايي كه براي اولين بار صداي ساكسفون او را مي‌شنيدند از آن به عنوان يك نوع راز و نياز مذهبي ياد كردند. او چهره موسيقي جاز را به طور كلي دگرگون كرد و احياناً مسير موسيقي قرن بيستم را ترسيم كرد.
او اهل كانزاس بود و ساكسفون نوازان كانزاس‌سيتي كلاً به رقابت‌طلبي شهره هستند. همشهري‌هايش، بن وبستر و هرشل اونز، پيش از آن‌كه به چهره‌هاي سرشناسي تبديل شوند نوازندگان مشهوري را كه براي اجراي برنامه به اين شهر مي آمدند به مبارزه و مسابقه («چه كسي مي تواند مدت زمان طولاني تري در ساز بدمد») فرا مي‌خواندند و همين تلقي درست از رقابت مفيد و پر بار بود كه احساس هنرشناسانه را در وجود چارلي پاركر نيز بيدار و تقويت كرد.
موزيك زنده در تمام طول شب شنيده مي‌شد علت آن‌هم قانون تق و لق منع مشروبات الكلي بود. چارلي پاركر در دبيرستان كه بود ساكسفون باريتون را براي نوازندگي انتخاب كرده بود ولي وقتي در سال 1931 مادرش ساكسفون آلتو برايش خريد او هم نواختن اين ساز را ادامه داد. چهارده ساله بود كه دبيرستان را ترك كرد و تمام وقتش را صرف زدن ساز كرد.
حضور شتاب زده و پيش از موقع او در كلوپHigh Hat كه در هنگام نواختن آهنگ body & soul روي صحنه خشكش زد موجب شد كه ساز زدن را براي سه ماه كنار بگذارد. اين تحقير يك بار ديگر و به صورتي ديگر در سال 1937 تكرار شد داستان از اين قرار بود كه يك نوازنده كار كشته دارمز هنگامي ‌كه چارلي روي صحنه رفت و ساز زد، سنج را به‌علامت اين‌كه ساز زدن چارلي پاركر قابل شنيدن نيست پيش پاي او پرت كرد.


با مايلز ديويس




-->
ولي اين‌بار چارلي نه تنها سازش را كنار نگذاشت بلكه بر تمرينات سخت خود افزود. نواختن در گروه‌هاي تامي داگلاس بين سال‌هاي 1936 و 1937 و باستر اسميت بين سال‌هاي 1937 و 1938 تجارب لازم را به او داد. اولين فرصت حرفه‌اي واقعي براي او در سال 1938 با گروه جِي مك‌شان پيش آمد. يك گروه پر هيجان سويينگ كه چارلي توانست اولين صفحه خود را با اين گروه در 1941 ضبط كند تك نوازي چارلي پاركر در اين گروه مردم را روي صندلي‌هايشان نيم‌خيز مي‌كرد. در دوران كوتاهي كه در گروه بيلي اكستاين مي‌نواخت با ديزي گيلسپي، جوان سياه پوست ديگري كه او هم ايده‌هاي نو و سرشار از خلاقيت داشت آشنا شد. دشواري‌هاي زمان جنگ باعث شده بود كه موقعيتbig band متزلزل و بعضاً رو به انحلال گذاشت.
چارلي تجارب خود را در اين اركسترهاي بزرگ به محله هارلم نيويورك برد و در آنجا به‌ اتفاق ديزي گليپسي، مكس روچ و كني كلارك و مشاركت چارلي كريستين و تلانيوس مانك در كلوب‌هاي خيابان پنجاه و دوم و مخصوصاً كلوب مينتون، در ساعات بعد از نيمه‌شب، پيشگام و پيشاهنگ موسيقي جديدي شد كه بي‌باپ نام گرفت.
صداي شگفت انگيزساكسفون چارلي پاركر با ضرب آهنگي تند و نوائي حزن‌انگيز و گاهي شادي آفرين، در واقع مصداق چيزي بود كه موسيقي مدرن تلقي مي‌شد و به وضوح در آثاري مانند Now’s the time, Shaw ‘n’ nuff, Koko طليعه عصر جديدي را در موسيقي جاز بشارت مي‌دهد . در ژانويه 1946 نورمن گرنز كنسرتي در سالن اركستر فيلارمونيك لس آنجلس براي چارلي پاركر ترتيب داد و در همان سال كمپاني صفحه پركنيDial صفحات بسيار مشهوري را با چارلي پاركر و مشاركت هوارد مك‌گي (ترومپت)، لاكي تامسون (تنور) و واردِل گِري (تنور) ضبط و پخش كرد.



در اين ميان البته دردسرهائي هم بروز كرد. اعتياد چارلي پاركر به هروئين رفتار نامناسبي را از جانب او باعث مي‌شد كه موجبات عدم رضايت مديران كلوب‌ها را فراهم مي‌كرد و اين عدم رضايت با آتش سوزي كه در اتاق او بر اثر اعتياد پيش آمد موجب شد كه او را به مدت شش ماه در بخش رواني زندان لس‌آنجلس بستري و متعاقب آن شش ماه ديگر نيز در بخش توان‌بخشي تحت مداوا قرار دهند.
چارلي به محض خروج از اين مركز دو صفحه درجه يك براي كمپاني دايال ضبط كرد در مراجعت به نيويورك به‌اتفاق مايلز ديويس (ترومپت) و مكس روچ (درامز) گروهي را تشكيل داد كه اثري مانند scrapple from the apple يادگار اين دوران است. در سال 1949 براي اولين بار به مسافرت اروپا رفت و در فستيوال جاز پاريس برنامه اجرا كرد در سال بعد به اسكانديناوي رفت و در اين وقت بود كه ديد چنانچه با تنظيم اركستري بنوازد موسيقي او را جدي‌تر تلقي خواهند كرد. آلبوم «چارلي پاركر، با سازهاي زهي» مرتبط به اين دوره مي‌باشد كه در زمان خود و از نظر تجاري بسيار بسيار موفق بود.
در اين زمان سلامتِ چارلي پاركر به‌خاطر سيروز كبدي و زخم معده به مخاطره افتاده بود، تازه اگر بعد از همه سال اعتياد سلامتي براي او باقي مانده بود.
لئونارد فدر معتقد بود كه نوازندگي چارلي پاركر در مارچ سال 1955 يعني چند ماه قبل از مرگش در اوج كمال بوده است. آخرين حضور او در مجامع عمومي در چهارم مارس 1955 در كلوپ بِردلند كه به‌مناسبت بزرگداشت چارلي پاركر به‌نام او نام گذاري شده بود يك آبروريزي تمام عيار از كار در آمد. باد پاول پيانيست جنجال و بگو مگوئي در روي صحنه بر پا كرد كه بلاخره با پا در مياني چارلز مينگوس خاتمه پذيرفت. چارلي سرخورده با بدن فربه و زجر حاصل از بيماري هشت روز بعد در سوئيت هتلي كه متعلق به بارونسي ثروتمند و شيفته پروپا قرص موسيقي بي‌باپ بود درگذشت.
لني تريستانو، پيانيست نيويوركي، مي‌گفت چارلي پاركر مي‌توانست با استفاده از قوانيني كه عليه سرقت هنري وجود دارد تمام كساني را كه در طول ده سال گذشته صفحه پركرده‌اند تعقيب قانوني نمايد. منظور او اين بود كه بعد از پاركر، هركسي چيزي از او گرفته بود. اين نهضت هم‌چنان ادامه دارد.

Sunday, June 27, 2010

Dexter Gordon




دکستر گوردون
27 فوریه 1923 لس آنجلس – 26 آوریل 1990
یکی از بزرگ‌ترین نوازندگان ساکسفون ِ تنور، هم از نظر توانایی‌اش در دمیدنی قدرتمند و پرشور به ساز (چیزی بین کلمن هاوکینز و لستر یانگ) و هم از نظر قد و ارتفاع (198 سانتي متر!) صدای ساز او پر طنین و نافذتر از بسياري ساکسفونیست‌های پس از جنگ بود و تخصصش دراجراي بالادها در تاریخ جاز یگانه باقی مانده است.
در 13 سالگی با کلارینت تمرین می‌کرد اما کمی بعد به ساکسفون تنور تغییر ساز داد. لوید ریز(Lloyd Reese) که چارلز میگوس و بادی کولت را هم تعلیم داده بود معلم او شد. در اوایل دهه 1940 به لایونل همپتون پیوست و سه سال بعد به عنوان لیدر اولین کارهایش را ضبط کرد. با لویی آرمسترانگ و دیزی گیلسپی کار کرد و در 1944 به ارکستر بیلی اکستاین پیوست. با ضبط The Chase که نمایش قدرت بین دو ساکسفونیست تِنور، دکستر و واردل گری (Wardell Gray)، بود نظر منتقدان را جلب کرد. این ضبط‌های اولیه مهم همه برای کمپانی ساووی (Savoy) انجام شده‌اند. در دهه 1960 ، پس از سال‌ها، از شر اعتیاد به مواد مخدر خلاص شد و به کمپانی بلونت (Blue Note) پیوست و صفحات زیادی برای آنها ضبط کرد که مشهورترین کارهای گوردون را شامل می‌شوند.
در 1962 به لندن رفت و براي 15 سال در اروپا باقی ماند. بیشتر این دوران را در کپنهاک گذراند، جایی که غالباً در کلوب مونتمارتر ظاهر می‌شد و با کوارتتی كه پيانيستش کنی درو بود، اجرای برنامه می‌‌كرد. در 1976 به آمریکا بازگشت و در خاموشی صدای مهم‌ترین ساکسفونیست‌های جاز، از او همچون یک شوالیه استقبال شد. کنسرت بازگشت او در ویلیج ونگارد یکی از پرفروش‌ترین آلبوم‌های جاز دهه 1970 شد. در 1986 در شاهکار سینمایی برتران تاورنیه، «حوالی نیمه شب» ('Round Midnight) نقش دیل ترنر را بازی کرد که در واقع زندگی غم‌بار باد پاول در پاریس و دوستی او با یک فرانسوی عاشق جاز است که در سال‌های واپسین، او را به خانه خود می‌آورد. گوردون برای این ایفای نقش استثنایی نامزد جایزه اسکار شد.
سال‌های سرنوشت سازی که دکستر در عصر سویینگ و در ارکسترهای بزرگ آن دوران گذراند و همین‌طور قرار گرفتن در قلب دوران انقلابی باپ او را به نوازنده‌ای با تبحر در هر دو شکل نواختن تبدیل کرد. در واقع بهترین کارهای دکستر استادانه به روی لبه‌ای باریک گام بر می‌دارند که قلمروی مشترک باپ و سویینگ است. گهگاه در صدایش نوعی پرخاش احساس می‌شود که با نواختن همواره رو به اوج – که از ریشه‌های سویینگ او بر می‌خواست- می‌توانست شنوندگان را آزار بدهد اما به نظر من بعضي بهترین لحظات دکستر گوردون به عنوان یک ساکسفونیست درهمین موقع بود. باید به نمونه‌های بزرگی مانند «شبی در تونس» (a night in Tunisia) رجوع کرد تا قدرت و انرژی بی‌پایان او را به عنوان یک نوازنده درک کرد.
قطعه انتخابي من يكي از بالادهاي دكستر از سال 1961 است. ضبط شده براي بلونت. ترومپت (يكي از زيباترين سولوهاي ترومپتي كه در يك بالاد شنيده‌ام) فردي هوبارد. پيانو: بري هريس. باس: باب كرن‌شاو. درامز: بيلي هيگينز. اسم قطعه هست I’m A Fool To Want You و فرانك سيناترا آن را نوشته است.